
قفسهنوشت ۳۵۳: نیاز به دانستن قطعی؛ از سیف و وینستون
قطعیت صرفاً یک فکر است نه واقعیت. چیزی در جهان فیزیکی قطعی نیست. تلاش بیشتر برای رسیدن به قطعیت در مورد هر تصمیمی، ما را به دام بیتصمیمی و وسواس فکری میاندازد. اگر تلاش کنیم همیشه به راههای مطمئنتر کمخطر روی بیاوریم، در واقع راه پیشرفت و خلاقیت را بستهایم. تصمیم نگرفتن خودش یک تصمیم است که باعث اضطراب و هیجانات ناخواسته میشود.
اکثراً پیشنهاد...

قفسهنوشت ۳۵۲: بیمارستان؛ از مهدی مظفری ساوجی
بعضی از تصاویر این مجموعه بسیار جالب هستند. از جمله این شعر کوتاه (ص ۶۰)
تاریکی
پنجرههایی را در دست گرفته میدود
قطار میرود
یا این بخش از یکی از شعرها که اتفاقاً شعر پشت جلد هم هست:
یکی از شمعها
به تاریکی نزدیکتر است
یکی از شاخهها
به پاییز
یکی از ما
به مرگ

قفسهنوشت ۳۵۱: دوباره فکر کن؛ از آدام گرنت
حرف کلی کتاب را میشود در چند جمله خلاصه کرد کما آن که در آخر کتاب خلاصهای از حرفهای اصلی آمده است: خلاصه آن که در جهان امروز ما علاوه بر یادگیری نیاز به فراموش کردن برخی آموختهها داریم و هر چند وقت یک بار نیاز داریم آموختههای خود را بازبینی کنیم. بقیهاش به معنای واقعی کتابسازی است. درست شبیه همهٔ کتابهای این حوزه. نمیدانم چرا هر چند وقت یک...

قفسهنوشت ۳۵۰: امبرسونهای باشکوه؛ از بوث تارکینگتون
بوث تارکینگتون جزو معدود نویسندگانی است که توانسته دو بار جایزهٔ پولیتزر را ببرد. قبل از رواج گستردهٔ صنعت سینمایی آثار او بسیار مورد اقبال مخاطب آمریکایی بود ولی با گسترش رسانههای تصویری، رمانهای اون کمکم فراموش شدند. اما فارغ از ضعفهای موردی، این رمان هم از جهت اهمیت تاریخی هم از جهت سرگرمی بسیار جالب توجه است.
قصه در مورد خانوادهٔ امبرسون اس...